قيام پانزده خرداد

 
 بدون شك يكي از مهم‌ترين وقايع دوران معاصر ما، واقعۀ قيام پانزده خرداد سال 1342 مي‌باشد، كه اين واقعه از طرفي چون داراي ويژگي‌هاي منحصر به فردي نسبت به قيامها و نهضتهاي ديگر بود مورد توجه است و از طرفي چون مي‌توان گفت اين قيام نطفۀ انقلاب اسلامي 57 بود، اهميت اين قيام را نزد اذهان بيشتر مي‌نماياند و شايد بتوان گفت اولين تجربه روياروي حضرت امام خميني (ره) با رژيم پهلوي بود.
 ايران،جولانگاه استعمارگر ديگري به نام آمريكا شد[1] و از طرفي بعد از كودتا و سركوبي گروههاي اسلامي و ايجاد خفقان و جوّ رعب و وحشت، حوزه‌هاي علميه كمتر به تحولات سياسي توجه نشان مي‌دادند. به طوري كه در فاصلۀ سالهاي 32 تا 41 علي رغم وقوع جريانات مهم سياسي، اقتصادي و اجتماعي، تحرك گسترده‌اي از طرف حوزه‌ها و روحانيت به جز چند مورد خاص ديده نشد. مبارزات فدائيان اسلام توسط شهيد نواب صفوي نمونه‌اي از آن بود كه رژيم از ترس توسعۀ تفكر سياسي و مبارزاتي در حوزه‌ها به شدّت آن را سركوب كرد. دور شدن از فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي و تا حدودي تفكر جدايي از سياست به تدريج امري عادي شد. و بعضي آن چنان افراطي بودند كه اگر افرادي صحبت از سياست و يا حركت‌هاي سياسي مسلمانان در گوشه و كنار جهان اسلام مي‌نمودند. مدتها مورد توجه قرار نمي‌گرفتند ، بلكه به عنوان فرار از درس و حوزه مذمّت مي‌شدند.[2]
اين جوّ اختناق با به وجود آمدن سازمان اطلاعات و امنيت كشور (ساواك) در سال 1335 شدت بيشتري پيدا كرده بود. سازماني كه نه تنها مأموريت مقابله با حركت‌هاي ضدآمريكايي در ايران را بر عهده داشت، بلكه مأمور مقابله با كليۀ اقدامات و تحركات سازمان­هاي منطقه را كه به نوعي جنبۀ ضدآمريكايي داشتند را به عهده داشت.[3]
با پيروزي حزب دمكرات آمريكا و به رياست جمهوري رسيدن كندي بود. اين اوضاع با اتفاقي در خارج از مرزهاي ايران مقداري عوض شد. شاه ايران با پرداخت مبلغ قابل توجهي، براي هزينۀ فعاليتهاي تبليغاتي نيكسون، نشان داد كه با شناخت از كندي، تمايل دارد تا نيكسون از حزب جمهوري خواه – كه از طرفداران سرسخت حكومت‌هاي خودكامه است – به رياست جمهوري برسد.[4]
شاه كه حكومتش را مديون آمريكا مي‌دانست و براي ادامۀ سلطنتش نياز به حمايت آنها داشت، براي خوش‌ نشان دادن خود در شهريور 1339 با منصوب كردن شريف امامي به نخست‌وزيري و طرح شعارهاي آزادي احزاب، فضاي بازسياسي و اصلاحات اداري و اقتصادي با نظر انگليس به استقبال حكومت آيندۀ آمريكا رفت. و دولت مورد نظر شاه و انگليس با شعارهاي دولت كندي بر سر كار آمد،[5]امّا كندي اعتمادي به شاه و شريف امامي نشان نداد. و با تأكيد خواستار بر كناري او و انتخاب اميني شد.[6]
علي اميني در ارديبهشت 1340 به قدرت رسيد. دولت وي پس از انتصاب برنامه‌ها و اهداف خود را در سه محورِ اصلاحات ارضي، آزاديهاي سياسي و مبارزه با فساد اعلام كرد و براي اينكه محدوديتي براي تصميم‌گيري نداشته باشد علاوه بر بازداشت تعدادي از مقامات نظامي و غيرنظامي، مجلس را كه متشكّل از عوامل شاه و انگليس بود منحل نمود. و مصوبات دولت را در غياب مجلس در حكم قانون قرار داد.[7]
با محدود شدن دستگير‌ها و شكنجه و اذيت و آزار زندانيان سياسي گروههاي سياسي فرصت را مناسب دانسته ، تحركات خود را آغاز كردند.[8]
واقعۀ مهم ديگري كه در سال 1340 اتفاق افتاد، رحلت آيت الله بروجردي مقتدرترين مرجع تقليد دهۀ 20 و 30 و رحلت آيت الله كاشاني بود. تجليل بسيار باشكوه در مراسم تشييع و برگزاري مجالس ختم در سراسر كشور توجه محافل سياسي داخل و خارج و خصوصاً زمامداران را كه فكر مي‌كردند بعد از كودتاي 28 مرداد، نفوذ و قدرت روحانيت كاهش يافته، به خود جلب كرد. به همين جهت شاه به منظور انتقال مرجعيت از ايران به نجف و حذف تدريجي نفوذ روحانيت در ايران به اقداماتي دست زد و در عين حال شاه احساس مي‌كرد با وفات اين دو شخصيت بزرگ، براي ادامه دادن به برنامه‌هايش مشكلي نخواهد بود.[9]
به دنبال مذاكرات شاه و كندي و موافقت­هاي انجام گرفته اميني از مقام صدارت استعفا كرد، و عَلَم بزرگ‌ترين بازيگر پهلوي در دهۀ 40 جاي او را در تيرماه 1341 گرفت.[10] در 16 مهر 1341 اولين اقدام علم كه باعث شد چرخ قيام به حركت درآيد. تصويب لايحۀ انجمن­هاي ايالتي و ولايتي در دولت بود كه در غياب مجلس حكم قانوني را داشت. اين لايحه به طور شخصي سه موضوع داشت:
1-   حذف اسلام از شرايط نمايندگي مجلس؛
2-   سوگند به كتابهاي آسماني در مواردي كه طبق قانون بايد به قرآن سوگند خورد؛
3-   تساوي كامل حقوق زن و مرد و شركت زنان در انتخابات.
 
طراحان اين لايحه ، هدفي جز حذف تدريجي اسلام و نفوذ هر چه بيشتر يهوديان و بهائيان در پستهاي حساس كشور و رواج فساد و بي‌بند و باري و در نهايت نفوذ سلطۀ اقتصاد، فرهنگ و سرمايه‌داري غرب نداشتند. رژيم كه تصوّر مخالف نمي‌كرد، با مقاومت و مخالفت مراجع و روحانيت، خصوصاً حضرت امام خميني (ره) روبه رو شد، و به شكل­هاي گوناگون از جمله صدور اعلاميه و تلگراف به دولت شاه و سخنراني اعتراض خود را به گوش شاه رساندند.[11]
 علي رغم مقاومت دو ماهۀ دولت و شاه، به خاطر پافشاري مراجع و گسترش حركتهاي مردمي و هراس رژيم از بيداري و آگاهي بيشتر مردم دربارۀ برنامه‌هاي آيندۀ رژيم، علم در دهم آذر 1341 اعلام كرد اين قانون قابل اجرا نخواهد بود. اين خبر، خوشحالي مردم را به دنبال داشت ولي امام خميني فرمودند: تمام اينها خيمه شب‌بازي و دروغ است.[12]
حدود يك ماه بعد شخص شاه در اجتماع بزرگ كشاورزان اعلام انقلاب سفيد نمود. و با بيان اصولي كه شبيه قانون‌هاي قبلي بود اعلام كرد كه روز 6 بهمن را جهت قانوني كردن اين اصول روز رفراندوم ملّي قرار مي‌دهد.
در اين زمان باز هم علما و مراجع خصوصاً امام (ره) قاطعانه ايستادگي و مخالفت خود را اعلام نمودند. تا جايي كه شاه مجبور شد در روز 4 بهمن به قم سفر نمايد و در صحن حضرت معصومه(س) سخنراني كند. ولي علماء به مردم و روحانيون دستور دادند تا از خانه‌ها و مدرسه‌ها بيرون نيايند و اين كار خشم شاه را برانگيخت تا جايي كه روحانيت را ارتجاع سياه ناميد، و دستور داد تا سركوب را با شدت بيشتري ادامه دهند.[13]
شاه رفراندوم را به ميل خودش برگزار كرد و نتيجۀ آن را حمايت 99 درصدي اعلام كرده و اين اصول را قانوني شمردند.[14]
مخالفتها با اعلاميه و سخنراني امام در اواخر اسفند 41 مبني بر اعدام عزاي عمومي در نوروز 42 شكل خاصي به خود گرفت.
دوم فروردين 42 كه روز شهادت امام صادق (ع) نيز بود. موقعيت خوبي براي مخالفان بود تا از اجتماع مردم كه به خاطر عزاداري برپا شده بود استفاده نمايند و پيرامون وضعيت جاري كشور صحبت و راهنمايي نمايند. در ضمن رژيم هم برنامه‌هايي براي خود داشت طبق همان برنامه جلسه‌اي را كه در مدرسۀ فيضيه برگزار شده بود را، بر هم ريختند و ضمن درگيري و سردادن شعارهايي به طرفداري از شاه و بر ضد مخالفين شاه، عده‌اي را مضروب ساختند و در برابر مقاومت عده‌اي از طلاب آنها را از طبقۀ فوقانی مدرسه به پائين پرتاب كردند. در همان روز همزمان با هجوم به مدرسه فيضيه قم قضيۀ مشابهي در مدرسۀ طا لبيه تبريز رخ داد.[15]
فاجعۀ فيضه تأثير عميقي بر تودۀ مردم و روحانيت گذاشت. اما بعد از اين واقعه پيام مفصلي براي علما نوشتند و در اين اعلاميه شخص شاه را مورد هدف قرار داده، و با بيان اينكه شاه دوستي ضربه به پيكر اسلام و قرآن است، تقيه را حرام و اظهار حقايق را واجب دانستند. (ولو بلغ مابلغ) هرچه مي‌خواهد بشود.[16]
در چهلم شهداي فيضيه نيز پيام مهمي را كه جامع مواضع قاطع و سازش ناپذير سياسي و انقلاابي بود خطاب به ملت صادر كردند. براي شاه كه امكان بازگشت وجود نداشت. به جهت ترس از سرنگوني سلطنت توسط آمريكا، چاره‌اي جز خشونت و ايجاد رعب و وحشت نبود. تا جايي كه شخص شاه سخنراني تهديدآميز براي مردم در 28 ارديبهشت داشت.[17]
با پيامي به علما و گويندگان و هيأتهاي عزاداري در آستانه محرم و مشخص كردن محور بحثها و نوحه‌ها وضعيت بي‌سابقه‌اي را ايجاد نمود كه زمينه ساز آمادگي براي قيام و فداكاري براي اسلام و استقلال كشور شد.[18]
عصر روز عاشورا امام بيانات مهمي را ايراد فرمودند كه؛ در تاريخ انقلاب شهرت دارد.سخنراني امام كه از سه محور عمده برخوردار بود (اول مقايسۀ شاه و يزيد، دوم خطر اسرائيل، سوم دفاع از اسلام و روحانيت)[19] باعث تقويت روحيۀ مردم شد.
 اين سخنراني مي‌توانست باعث قيام  بزرگي بشود. به همين جهت سران رژيم در روز يازدهم محرم (14 خرداد) پس از يك جلسۀ طولاني و با پافشاري عَلَم تصميم به  دستگيري و محاكمۀ تعدادي از علماء و شخصيت‌هاي انقلابي و در رأس آنها امام خميني گرفتند. ساعت چهار صبح روز 12 محرم 1383 (15 خرداد 42) نيروهاي امنيتي با محاصرۀ منزل امام ايشان را دستگير و به تهران منتقل كردند.[20]
اين خبر پس از پخش شدن باعث هيجان مردم شد. مردم پس از اجتماع در منزل امام به اتفاق حاج آقا مصطفي به سمت حرم حضرت معصومه حركت نمودند. پس از مدتي صحن مطهر و خيابان‌هاي اطراف مملو از جمعيت شهري و روستايي شد كه شعار يا مرگ يا خميني را با هيجان شديد تكرار مي‌كردند.[21]
حدود ساعت 10 صبح تعدادي نيروي مسلح براي تقويت نفرات شهرباني قم وارد شهر شدند. قبل از ورود آنها درگيري‌ها بيشتر با باتوم و گاز اشك‌آور بود. بلافاصله بعد از ورود نيروهاي كمكي تيراندازي و رگبار مسلسلها شروع و تعدادي از مردم زخمي و بعضي در خيابان‌ها شهيد شدند. كشتار و تيراندازي تا ساعت 5 بعدازظهر ادامه داشت.[22]
 در تهران نيز مشابه همين راهپيمايي و كشتار مردم تا حدود ساعت 5 بعدازظهر در مناطق مختلف ادامه داشت.
حركت مردم و كشاورزان پيشواي ورامين و كشتار آنها در بين راه نيز از وقايع فراموش نشدني اين روز است.[23]
و اين روز خونين مانند روزهاي ديگر به پايان رسيد. امّا تأثيرات اين قيام به خاطر ويژگي‌هاي خاص و منحصر به فردش پايان پذير نبود. و تا بلوغ اين نطفه و به بازنشستن درخت انقلاب ادامه پيدا كرد.
 


[1] . منصوري، جواد، قيام 15 خرداد 1342، بي‌جا، اول، 1376، موسسه انتشارات سوره، ص 17-20.
[2] . همان، 49
[3] .همان، 27.
[4] .همان، 33 – 32.
[5] .همان، 33-32.
[6] .همان، 37.
[7] .همان، 40.
[8] .همان، 40.
[9] .همان، 32 – 31.
[10] .همان، 50.
[11] . همان، 54-53.
[12] .همان، 55.
[13] .روحاني، سيد حميد، 175.
[14] .منصوري، جواد، 109 – 107.
[15] .همان، 130- 129.
[16] .همان، 131.
[17] .همان، 132، و روحاني، حميد، 426.
[18] .منصوري، جواد، 142.
[19] .منصوري، جواد، 164.
[20] .همان، 171.
[21] .همان، 172.
[22] .همان، 172.
[23] .همان، 174.